نکته های زندگی، سبک زندگی درست در موفقیت


آذر 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    



جستجو


 



 

«برنامه ریزی یا سیاست‌گذاری فرهنگی شامل اصول و راهبردهای کلی و عملیاتی شده‌ای است که بر نوع عملکرد فرهنگی یک نهاد اجتماعی استیلا دارد. ‌به این اعتبار، منظومه‌ای سامان یافته از اهداف نهایی دراز مدت و میان مدت قابل سنجش و نیز ابزارهای وصول به آن اهداف را دربر می‌گیرد. به عبارت دیگر، سیاست گذاری فرهنگی، نوعی توافق رسمی و اتفاق نظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تعیین و تدوین مهم‌ترین اصول و اولویت‌های لازم و ضروری در فعالیت فرهنگی می‌باشد و راهنما و دستور العمل برای مدیران فرهنگی خواهد بود.[۳۰]»

 

با توجه به تعاریف فوق می توان برنامه ریزی فرهنگی را تلاشی آگاهانه برای تغییر در زمینه نظام شناخت‌ها و باورها و نظام ارزش ها و گرایش ها و نظام رفتارها و کردارهای یک جامعه در جهت رسیدن به وضعیت مطلوبی که برنامه ریزی آن را از پیش تعیین ‌کرده‌است،تعریف کرد.درتمام طول تاریخ اندیشه بشری نوعی چالش نظری درباره امکان و ضرورت برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی وجود داشته و در پاسخ ‌به این سوال مهم دو دیدگاه کلان مطرح شده است:

 

۱-دیدگاهی که با سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی مخالف است:در این رویکرد فرهنگ ساختار ویژه ای دارد که دگرگونی ها و تغییرات آن کاملا تابع ساز و کارهای درونی و تاریخی اش است و به هیچ رو نمی توان از بیرون و مطابق طرح و برنامه ای خاص تغییرات پیش‌بینی شده ای در آن پدید آورد. «اتخاذ سیاست فرهنگی مشخص ، تهدیدی علیه آزادی انتخاب فرد و توسعه تجاریست و اصولا ضرورتی برای آن وجود ندارد،فرهنگ مقوله ای کیفی و حاصل زندگی عده کثیری از مردم در یک شرایط مشابه و در مدت زمان نسبتا طولانی است،لذا نباید آن را از عمر متعالی و کیفی به زمین خاکی و عالم انسانی برنامه ریزی تنزل داد. تنوع فرهنگی ، خلاقیت فرهنگی و تغییر فرهنگ ،موضوعات مهم این گروه هستند.

 

در آمریکا با برنامه ریزی وسیاست گذاری فرهنگی به سه دلیل مخالفت می شود : ۱- تنظیم سیاست های هماهنگ در این عرصه، برفعالیت سازمان های خصوصی تاثیر مختل کننده دارد.۲- سیاست گذاری فرهنگی دولت ،باعث مداخله نابجای دولت در توسعه فرهنگی می شود،این مداخله برلزوم تبعیت (نه هدایت کنندگی) دولت در عرصه فرهنگ از بخش خصوصی تاثیر منفی می‌گذارد.[۳۱]»

 

۲- دیدگاهی که سیاست گذاری فرهنگی را یک ضرورت می‌داند:در رویکرد دوم با پذیرش امکان مدیریت فرهنگ و تأکید بر ضرورت آن به مدیریتی تمام عیار که با سلب آزادی و اختیار بشری نیز همراه است و با هدف همسان سازی اجتماعی صورت می‌گیرد اعتقاد دارد.«برنامه ریزی وسیاست گذاری فرهنگی را نه تنها یک امر میسر و شدنی ، بلکه یک ضرورت اجتناب ناپذیر می‌داند.تهدیدی برای آزادی انتخاب فرد محسوب نمیشود و اگر هم باشد،اصولا گریزی از آن نیست .هرگام عقب نشینی نظام مستقر در هدف گذاری و سیاست‌گذاری حوزه ی فرهنگی به معنای پیشروی رقبای حاضر در صحنه منازعات قدرت و عقب نشینی نظام سیاستی به معنای وا نهادن قدرت به رقیب حاضر در صحنه سیاسی است.[۳۲]»

 

امروزه دولت ها هم به لحاظ تبلیغ آرمانها و هدف ها بنابر ایدئولوژی رسمی و هم بنا به احساس ضرورت دست یافتن به هدف ها و مقصدهای سیاسی خویش،برنامه ریزی، اجرا،کنترل و نظارت بر فعالیت های فرهنگی را بر عهده می گیرند و در این جهت نقش،وظیفه و مسئولیتی آگاهانه می‌پذیرند و در مجموع تاثیری چشم گیر ایجاد می‌کنند.استدلال‌ها و دلایل فراوانی برای حضور مؤثر دولت در برنامه ریزی فرهنگی وجود دارد که به مهمترین آن ها اشاره می شود:

 

ضرورت هدایت و سرپرستی کلیه شوون زندگی اجتماعی در جهت سعادت، قانونمندی و ضابطه مندسازی فرهنگ، مقابله با هرج و مرج فرهنگی، اتخاذ موضع فعال فرهنگی در نظام موازنه جهانی، جلوگیری از ورود فرهنگ بیگانه به عرصه فرهنگ بومی، استقلال فرهنگی و… از جمله دلایل حضور دولت در برنامه ریزی فرهنگی می‌باشد.

 

نقش و جایگاه دولت در برنامه ریزی فرهنگی

 

برنامه ریزان فرهنگی معمولا دولت ها هستند. دو شیوه در خصوص میزان و نحوه دخالت دولت ها در برنامه ریزی فرهنگی وجود دارد:۱- حمایت یا شیوه ای که معتقد به دخالت حداکثری دولت در امر برنامه ریزی فرهنگی است .دخالت های دولت را در امر برنامه ریزی فرهنگی به رسمیت می شناسد و اصولا تنها برنامه ریز اصلی فرهنگی را دولت می‌داند.۲- .متولی گری یا شیوه ای که معتقد به حمایت دولت از فعالیت ها و امور فرهنگی و نظارت بر آن ها‌ است که دولت را ‌به این دو عرصه ، یعنی حمایت و نظارت محدود می کند.

 

«یونسکو : دخالت دولت باید محدود به فراهم آوری امکانات برای رشد و تعالی فرهنگ ،توسط فرهنگ دوستان باشد. دخالت بیش از حد دولت ،عرصه را بر فرهنگ دوستان و فرهنگ ورزان تنگ کرده و خلاقیت و مشارکت آن ها را در این عرصه ، پایین می آورد. لذا با تعیین حدود دخالت دولت میتوان عرصه را برای فعالیت بخش خصوصی و علاقه مندان ‌به این حوزه باز کرد.در جهان کنونی،اکثر دولت های پیشرفته چنین سیاستی را پذیرفته و در امر برنامه ریزی فرهنگی برای دولت جایگاه تولی گری قائل هستند.[۳۳]»

 

اصلی ترین فعالیت‌های فرهنگی

 

میتوان ساماندهی فرهنگ را از طریق کنترل و هدایت سه نحوه فعالیت یعنی-نظام گمانه زنی یا احتمالات،نظام گزینش یا انتخاب و نظام پردازش با ایجاد نسبتها و معادلات به انجام رساند.

 

‌بر اساس این تعریف از فرهنگ اصلی ترین وظیفه دولت، مدیریت فرهنگی در سه سطح ذیل می‌باشد:۱- مدیریت و بهینه سازی در گمانه زنی اطلاعات اجتماعی: یعنی مدیریت به گونه‌ای انجام شود که سرعت گمانه زنی و پیدایش احتمالات جدید در تمامی سطوح فرهنگی مرتباً افزایش یابد.۲- مدیریت و بهینه سازی درگزینش اطلاعات اجتماعی: یعنی مدیریت و هدایت به گونه‌ای انجام شود که میزان دقت ابزارهای سنجشی و منطقی و محاسباتی جامعه دایماً بهینه و ارتقا یابد.۳- مدیریت و بهینه سازی در پردازش اطلاعات اجتماعی: یعنی مدیریت به گونه‌ای انجام شود که میزان تأثیر مفاهیم در هماهنگسازی نظام فکری (اعتقادی، نظری، کاربردی) جامعه افزایش یابد و سطح تفاهم و پذیرش اجتماعی نسبت به فرهنگ تکاملی ارتقا یابد.

 

راندمان فعالیت‌های فرهنگی

 

راندمان این سه سطح از فعالیت‌های فرهنگی دولت عبارتند از:

 

درسطح خرد:توسعه و هماهنگ سازی گمانه ها و نظام احتمالات در مفاهیم اعتقادی، نظری و کاربرد،توسعه و هماهنگسازی گزینش گمانه ها در مفاهیم اعتقادی، نظری و کاربردی ،توسعه و هماهنگ سازی پردازش مفاهیم اعتقادی، نظری و کاربردی.در سطح کلان: مدیریت بر پیدایش سرعت احتمالات و گمانه زنی ،مدیریت بر پیدایش دقت گزینش و انتخاب احتمالات،مدیریت بر پیدایش تأثیر پردازش اطلاعات در عینی. در سطح توسعه: توسعه صیانت اجتماعی- فرهنگی،توسعه عدالت اجتماعی- فرهنگی،توسعه اعتماد اجتماعی- فرهنگی. راندمان نهایی این سه سطح خرد، کلان و توسعه، تکامل اجتماعی فرهنگ خواهد بود.[۳۴]

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1401-09-22] [ 01:56:00 ق.ظ ]




مطالعات مختلفی ‌در مورد سازگاری اجتماعی و یا طرحواره های یانگ انجام شده است ازجمله پژوهش امانی (۱۳۹۱)،که به بررسی رابطه بین سبک‌های دلبستگی وسازگاری اجتماعی می پردازد ونتایج آن نشان داده است که بین سبک‌های دلبستگی وسازگاری اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد. نتایج پژوهش شیروانی یوسف نژاد (۱۳۹۰) نشان داده است که بین طرحواره های محرومیت هیجانی ،انزوای اجتماعی،نقص /شرم ،شکست ،وابستگی /بی کفایتی ،آسیب پذیری نسبت به ضرریا بیماری ،اطاعت،ایثار،بازداری هیجانی معیارهای سرسختانه /عیب جویی افراطی ‌و خویشتن – داری وخود- انضباطی ناکافی با رضایت اززندگی ،رابطه منفی معنادار ی وجود دارد. نتایج پژوهش داسیانا والینا [۱](۲۰۱۲)نشان داده است که طرحواره های بی ثباتی /رهاشدگی ،محرومیت هیجانی،نقص /شرم،انزوای اجتماعی /بیگانگی،وابستگی /بی کفایتی،آسیب پذیری نسبت به ضرریا بیماری،اطاعت،ایثار و بدبینی /منفی گرایی پیش‌بینی کننده خوبی برای کاهش رضایت زناشویی بوده اند.در پژوهش های انجام شده، مطالعه ای درباره ی رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه با سازگاری اجتماعی انجام نشده است؛ لذا در این پژوهش، پژوهشگر به دنبال بررسی رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه با سازگاری اجتماعی دانشجویان و پیش‌بینی میزان سازگاری بر اساس این طرحواره ها می‌باشد .

اهمیت وضرورت مسئله

 

سازگاری اجتماعی به عنوان مهمترین نشانه سلامت روان ،از مباحثی است که در دهه های اخیر توجه بسیاری از جامعه شناسان ،روانشناسان وبه ویژه مربیان را به خود جلب ‌کرده‌است. معیار اندازه گیری رشد اجتماعی هرکس ،به میزان سازگاری او با افرادی همانند دوستان ،افرادخانواده ،بستگان ،همسایگان و….بستگی دارد . در رشد اجتماعی نه تنها سازگاری با اطرافیانی که فرد هم اکنون با آن ها در ارتباط است،مؤثر می‌باشد ، بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی وپیشرفت اجتماعی آن ها نیز تاثیر دارد (وایتزمن[۲] ،۱۳۷۳).

 

ورود به دانشگاه برای جوانان موفقیت تلقی می شود ،علی رغم احساس موفقیت از پذیرش دردانشگاه ،ورود ‌به این محیط جدید نیز می‌تواند مشکلات سازگاری به همراه داشته باشد به گونه ای که لئونگ وبنز ورود به دانشگاه را تجربه استرس زا می دانند (لونگ وبونز[۳] ،۱۹۹۷)

 

درمورد دانشجویانی که سال‌های تحصیلی خودرا به دور از خانواده می گذارانند ،باید گفت از آنجا که قبلا حمایت وامنیت آن ها از سوی خانواده ارضا می شده با ورود به محیط دانشگاه این نیاز را طور دیگری تجربه می‌کنند ؛وچنانچه این محیط از سیستم حمایت کافی برخوردار نباشد احساس تنهایی می‌کنند واین احساس در نتیجه عدم سازگاری با محیط دانشگاه می‌باشد که بایستی روابط اجتماعی را درخود پرورش دهند که کیفیت این روابط ،بر میزان تنهایی فرد تاثیر می‌گذارد (ریس،۲۰۰۹). سازگاری با دانشگاه درسایر فعالیت ها وابعاد زندگی دانشجویان اثر می گذارد ومی تواند موجب ارتقا عملکرد عمومی،احساس خوشبختی معنوی ،خودکارآمدی ،پیشرفت ،موفقیت تحصیلی ودرنهایت باعث افزایش سازگاری اجتماعی افراد درحوزه های خارج از محیط دانشگاه شود (الیاس ونوردین[۴]،۲۰۱۰).

 

کنار آمدن با محیط اجتماعی می‌تواند سلامت را ارتقا بخشد وشخص راازتاثیرات منفی بیماری‌ها مصون بدارد (کوهن[۵] و همکاران ،۲۰۰۴). مطالعات نشان داده‌اند دانشجویانی با سازگاری اجتماعی پایین ،عملکرد نازلی در تحصیل داشته اند ودرگیریهایی با قانون وسابقه استفاده از الکل ومواد مخدر پیدا می‌کنند(افوری وچارلتون[۶] ،۲۰۰۲)وهمچنین پژوهش ها نشان می‌دهد افرادی که فاقد مهارت های اجتماعی هستند و تنها زندگی می‌کنند تحت شرایط استرس بیشتری درمعرض مبتلا شدن به بیماری‌های عفونی قرار دارند (کوهن وویلیامسون[۷] ،۱۹۹۱)،ولی افرادی که دارای مهارت‌های اجتماعی می‌باشند کمتر دچار نشانه های جسمانی ومشکلات سلامتی می‌شوند(بیلینگز[۸] و همکاران ،۲۰۰۰) بروز مشکلات مربوط به بهداشت روانی ‌در طبقات روشنفکر ‌و تحصیل کرده ی یک کشور به خصوص درجوانان دانشجونه تنها باعث روی آوردن این قشر مولد از جامعه ، به الکلیسم واعتیادهای دارویی می‌گردد ،بلکه باعث می شود که نیروی متخصص وجوان، فاقد کارایی مطلوب جهت گرداندن چرخ های اقتصادی کشور شود. توجه به ارقام گزارش شده ی مربوط به اختلالات روانی واجتماعی توسط مراکز مربوطه ،مارا متوجه دوهدف اصلی بهداشت روانی یعنی پیشگیری از اختلالات روانی –اجتماعی ودست یابی به رشد اجتماعی سازگاری بهینه می‌کند (خدایاری فرد ،۱۳۸۵).یکی از مهم ترین مسایل ومشکلات اجتماعی امروزه ،نابهنجاری های رفتاری وروانی وروش های مقابله با آن ها ست ،تردیدی نیست که ‌در مسئله بهداشت روانی ،سازگاری روز به روز بیشتر اهمیت می‌یابد (امانی ،۱۳۹۱). از آنجایی که درمحیط های دانشگاهی ،اتخاذ سیاست های حمایت کننده ،به صورت ارائه ی حمایت های اجتماعی مختلف می‌تواند عامل بازدارنده وتخفیف دهنده برای ناراحتی های عاطفی وروانی محسوب شود ،برقراری جریان های حمایت کننده به گونه ای که بتواند جای خالی والدین ،دوستان صمیمی وبه طور کلی نزدیکان فرد رابه نحو احسن پر کند نقش مهمی درحفظ سلامت روانی دانشجویان وتوانمند کردن آن ها درمقابله با تنیدگی های وارده به آن ها ودرنتیجه سازگاری شخصی واجتماعی بیشتر آنان دارد (خدایاری فرد ،۱۳۸۵).درپژوهش (فوستروموفات[۹] ،۲۰۰۵)کشف شده است که محیط های مثبت اجتماعی فرصت هایی برای دانشجویان دریادگیری نحوه اجتماعی شدن ،را فراهم می‌کند وبنابراین از سازگاری اجتماعی بهتری برخوردار می‌شوند .لذا با توجه به اهمیت سازگاری اجتماعی در زندگی و نیز پیشرفت تحصیلی دانشجویان، شناسایی عوامل مرتبط با آن و تاثیر گذاری بر روی آن از این طریق می‌تواند ضرورت زیادی داشته باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر پیش‌بینی سازگاری اجتماعی ‌بر اساس طرحواره های ناسازگار اولیه است تا با بررسی میزان پیش‌بینی پذیری سازگاری اجتماعی از روی طرحواره های فرد بتوان در پژوهش ها ی بعدی از طریق مداخله بر روی طرحواره ها ، میزان سازگاری اجتماعی افراد را تحت تاثیر قرار داد.

اهداف پژوهش

 

الف – هدف کلی :

 

۱تعیین میزان پیش‌بینی پذیری سازگاری اجتماعی دانشجویان بر اساس طرحواره های ناسازگار اولیه

 

ب- اهداف اختصاصی :

 

۱-تعیین رابطه بین طرحواره ها در حوزه طرد /بریدگی ‌با سازگاری اجتماعی دانشجویان

 

۲-تعیین رابطه بین طرحواره ها درحوزه خودگردانی وعملکرد مختل ‌با سازگاری اجتماعی دانشجویان

 

۳-تعیین رابطه بین طرحواره ها درحوزه محدودیت های مختل اجتماعی دانشجویان

 

۴-تعیین رابطه بین طرحواره هادر حوزه دیگر جهت مندی ‌با سازگاری اجتماعی دانشجویان

 

۵-تعیین رابطه بین طرحواره ها درحوزه گوش به زنگی بیش از حد ‌و بازداری ‌با سازگاری اجتماعی دانشجویان

 

ج-سئوالات پژوهش :

 

    1. سازگاری اجتماعی دانشجویان به چه میزان از طریق طرحواره های ناسازگار اولیه قابل پیش‌بینی است؟

 

    1. آیا بین طرحواره هادر حوزه طردوبریدگی با سازگاری اجتماعی دردانشجویان رابطه وجوددارد ؟

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 01:20:00 ق.ظ ]